2-2-10- تأثر حافظ از داستان شیخ صنعان31
2-2-10-1- جلوه های تأثر حافظ از داستان شیخ صنعان33
2-2-11- شیوه ی سخن حافظ33
2-2-11-1- مفردات33
2-2-11-2- باده به وجوه مختلف34
2-2-11-3- رند و قلندر34
2-2-11-4- نقش35
2-2-11-5- ترکیبات خاص35
2-2-11-6- تلفیق جمله35
2-2-11-7- پیشوای یک سبک36
2-2-11-8- غزل ناب36
2-2-12-نسخ اشعار حافظ36
فصل سوم: مقام توکل و حال رضا در عرفان و تصوّف ایران
3-1-مقدمه39
3-2- مقام توکل و حال رضا در عرفان و تصوّف ایران42
3-2-1- معنای لغوی توکّل42
3-2-2- معانی اصطلاحی توکل42
3-2-3-معنای لغوی و اصطلاحی رضا46
3-2-2-1- توکل و رضا در منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری47
3-2-2-1-1- التوکل47
3-2-2-1-2- الرضا49
3-2-2-2- مقام توکل و رضا در رساله قشیریه51
3-2-2-2-1-توکل51
3-2-2-3-2- رضا54
3-2-2-4- توکل و رضا در الاصول العشره ی نجم کبری56
3-2-2-4-1-توکّل56
3-2-2-4-2-رضا58
3-2-2-5- توکّل و رضا در عوارف المعارف سهروردی59
3-2-2-5-1- توکّل در عوارف المعارف سهروردی59
3-2-2-5-2- رضا در عوارف المعارف سهروردی59
فصل چهارم: بررسی تطبیقی توکل و رضا در مثنوی معنوی و دیوان حافظ
4-1- مقام توکل در مثنوی معنوی61
4-1-1- ترجیح توکل بر جهد62
4-1-2- ترجیح جهد بر توکّل66
4-1-3- اقتران توکل و تسلیم74
4-2- مقام رضا در مثنوی معنوی75
4-2-1- رضا در معنی ثبات احوال عرفانی75
4-2-2-استقبال مکروهات و مصائب76
4-3-رضا و توکل در دیوان حافظ شیرازی76
4-3-1- اقسامِ معانی رضا در دیوان حافظ شیرازی76
4-3-1-1- دشنام دوستی= رضای معشوق76
4-3-1-2- رضای تؤام با شکوه عاشق (=حافظ)77

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-3-1-3- رضا به انعامِ معشوق77
4-3-1-4- رضا به قسمت ازلی(=رضای جبرگونه)77
4-3-1-5- ارتباط لازم و ملزومی ارادت و رضا80
4-3-1-6- رضا به قضای الهی80
4-3-1-7-ترک اعتراض و شکوه88
4-3-1-9-اطاعت مطلق لازمه مقام رضا92
4-3-1-12-تفویض امور به حق تعالی97
4-3-1-13-ارتباط لازم و ملزومی رضا و سوگند ازلی99
4-3-1-14-رضا و خشنودی حق تعالی99
4-3-1-15-نظر عاطفت و محبّت100
4-3-1-16-عدم التفات به احوال و مقامات100
4-3-2- توکل در دیوان حافظ شیرازی100
4-3-2-1-رابطه لازم و ملزومی توکّل و کفایت رزق دنیوی100
4-3-2-2-خَرقِ حجبِ نورانی102
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادها
5-1- نتیجه گیری108

5-2- پیشنهادها112
منابع و مآخذ113
1-قرآن کریم.113

چکیده
این پژوهش با عنوان ” بررسی و مقایسه توکل و رضا در دیوان حافظ و مثنوی مولوی(ج2-1) ” به بررسی تطبیقی تحلیلی مقام توکل و رضا در مثنوی معنوی و دیوان حافظ می پردازد. پژوهشگر در آغاز به جایگاه توکل و رضا در عرفان و تصوف ایران پرداخته و معنای لغوی و اصطلاحی توکل و رضا را بازگو نموده و سپس به شرح این دو مقام از چهارکتب معتبر تصوّف پرداخته که عبارت اند از : منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، رساله قشیریه ، الاصول العشره نجم کبری و عوارف المعارف سهروردی. در ادامه پژوهشگر به استخراج معانی متعدد توکل و رضا در مثنوی و دیوان حافظ پرداخته که مقام توکّل در مثنوی شامل سه مبحث ترجیح توکل بر جهد، ترجیح جهد بر توکّل و اقتران توکل و تسلیم می باشد. مقام رضا در مثنوی معنوی هم به دو معنی ثبات احوال عرفانی و استقبال مکروهات استعمال شده است.امّا رضا در دیوان حافظ دارای 16 معنی بوده که به ترتیب عبارت اند از : دشنام دوستی، رضای معشوق رضای تؤام با شکوه عاشق ، رضا به انعامِ معشوق ، رضا به قسمت ازل، ارتباط لازم و ملزومی ارادت و رضا، رضا به قضای الهی ، ترک اعتراض و شکوه ،ارتباط لازم و ملزومی درد عشق و رضا ،اطاعت مطلق لازمه مقام رضا ،تحمّل جور و جفای معشوق ، ارتباط لازم و ملزومی تسلیم و رضا ،تفویض امور به حق تعالی ،ارتباط لازم و ملزومی رضا و سوگند ازلی،رضا و خشنودی حق تعالی ،نظر عاطفت و محبّت،عدم التفات به احوال و مقامات. توکل در دیوان حافظ دو مورد استعمال شده که یکی نشان دهنده رابطه لازم و ملزومی توکّل و کفایت رزق دنیوی است و دیگری کاشف از خرقِ حجبِ نورانی.
کلیدواژه ها : مولوی ، حافظ ، توکل ، رضا ، بررسی تطبیقی.
مقدمه
توکل و رضا دو مقام از مقامات عرفانی هستند که در تصوّف اسلامی و کتب صوفیه بسیار مورد توجه قرار گرفته اند و عرفا و صوفیه در آثار خویش بابی مجزّا را به این دو مقام اختصاص داده اند و حکایات مرتبط با این دو مقام را که کاشف از کرامات و ریاضات صوفیه است در این ابواب گنجانده اند. مولوی و حافظ هم که یکی صوفی و دیگر صوفی مشرب است در آثار خویش-مثنوی و دیوان حافظ- به تبیین و تشریح این دو مقام از منظر قرآنی، روایی ، عرفانی و کلامی پرداخته اند که در مثنوی مبحث توکل و رضا که مباحثی عرفانی هستند با دو مبحث کلامی جبر و اختیار ارتباط یافته اند و حافظ در دیوان خویش به توکل با از منظر قرآنی آن نگریسته است.
در مثنوی معنوی توکل بسامد گسترده ای داشته است . مولوی ، حکایاتی در معنی توکّل به معنای اسباب و جهد دارد ، البته کارآیی اسباب به معنی عزل مسبب الأسباب نیست. همین ابزار و آلات و اعضا و جوارحی که خداوند برای انسان قرار داده است ، بی زبان ، مراد او را در استفاده از آن ها بیان می دارد .
اگرچه اغلب نیازهای انسان با توسل به همین اسباب دنیوی مرتفع می شود ، مولوی بر اساس اعتقادات کلام اشعری ، این نکته را نیز متذکر می شود که قدرت حق ، از برگرداندن جریان اسباب ، ناتوان نیست و هرگاه بخواهد می تواند اثر اسباب را محو سازد.
مولوی در باب توکّل در دو موضع از مثنوی بطور مفصل به بحث توکل پرداخته و در باقی مواضع به اجمال از آن گذشته است. دو بحث مفصل مولوی در باب توکل ، در صورت و محتوا قریب الافق است. نخست در دفتر اول بیت (908) به بعد گفت و گویی میان شیر و نخچیران ترتیب می دهد و باریک ترین نکات را به نحو هنرمندانه ای از زبان حیوانات بیان می دارد. چیرگی و شیوایی بیان مولوی در این بحث ، حقّاً که اعجاب انگیز است. دوم در دفتر پنجم بیت (2380) به بعد که گفت و گویی میان خر و روباه بر می سازد و دقایق شگفت انگیزی در باب توکل و نسبتِ آن با سعی و تلاش بنده از زبان آن دو حیوان بازگو می کند. و البته مولوی نقدهایی را به متوکلان زمان خود از زبان شخصیت های داستانی وارد ساخته است ولی مقام رضا بسامد اندکی داشته است زیرا رضا عموماً با تسلیم گره می خورد و سلوک عرفانی مولوی سلوکی است بر پایه اختیار انسانی و نه جبر مطلق. به عکس مثنوی در دیوان حافظ رضا بازتاب وسیعی داشته است چرا که خواجه نگرشی رضای تؤام با تسلیم جبرگرایانه است امّا توکّل در دیوان او چندان بازتابی نداشته است .
توکّل و رضا در اشعار این دو شاعر در معانی متعدد و متنوعی استعمال شده اند و در بعض موارد این معانی با هم اشتراک دارند که حاکی از نگرش عرفانی یکسان دو شاعر به این دو مقوله است و در بعض موارد با هم تفاوت دارند که این تفاوت ها در حقیقت ناشی از نگرش ممتازِ عرفانی این دو شاعر به دو مقوله توکل و رضا می باشد.در کُل نگرش مولوی در باب رضا و توکل در حقیقت دنباله مباحثی است که طیّ قرون و اعصار طولانی در میان سلسله های تصوف استمرار داشته است امّا نگرش حافظ به این دو مقوله نگرشی شخصی و فردی است که با تصوّف و عرفانِ پیش ازو چندان ارتباطی ندارد.
پیشینه ی عمده ی پژوهش حاضر کتاب های عرفانی است که در زمینه ی مقامات و حالات عرفانی نگاشته شده اند.
یافتن اشعار مبتنی بر رضا و توکّل در اشعار این دو شاعر که از بزرگان ادب فارسی هستند بررسی و نقد و کاربردشان در زمان ها و مکان های گوناگون دید و نگرش غالب مخاطبان را نسبت به این دو مقام عرفانی تغییر می دهد به این معنی که توکّل به هیچ وجه منافی با جهد و کوشش و توسّل به اسباب طبیعی دنیایی نیست بلکه آن جا که انسان اسباب را دربرآوردن حاجات و اعطای رزق مؤثر حقیقی بداند ، در توکّلش خدشه وار می گردد و آن جا که سالک در مقام شکوه به حق و نه شکوه از حق برآید در مقام رضای او هیچ گونه خللی واردنمی گردد.
دراین پ‍‍ژوهش که در پنح فصل تهیه وتنظیم شده است برای دستیابی بهتر ومفید تربه اطلاعات ازروش اسنادی وکتابخانه ای استفاده شده است وپژوهشگربامراجعه به منابع ومآخذ نوشتاری اعم از کتاب ومقاله که شامل ابیاتی از مثنوی ودیوان حافظ که دربرگیرنده ی دومقام توکل ورضامی باشندوهمچنین با مراجعه به کتابهای عرفانی که درزمینه مقامات وحالات عرفانی نگاشته شده اند؛اطلاعات وداده های موردنیاز راجمع آوری نموده است .
پژوهش حاضر برآنیم تا به تبیین جایگاه توکل و رضا در مثنوی معنوی و دیوان حافظ و تبیین مشترکات و مفترقات این دو شاعر در باب این دو مقام بپردازیم.
فصل اوّل
کلّیّات
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1-بیان مسأله
در میان شاعران بزرگ ایران که اشعارشان رنگ و بوی اسلامی دارد و مباحث عرفانی مطرح شده چون رضا و توکّل نمود بیشتری پیدا کرده است که با بررسی اشعار مختلف آنان در این زمینه می توان به دیدگاه و نظر آنان در این زمینه پی برد. در این میان حافظ و مولوی از جمله عرفایی می باشند که به توضیح و تفسیر این دو مبحث عرفانی پرداخته اند که شیوه بیان آنان می تواند نشان دهنده دیدگاه آن ها و چگونگی انتقال دیدگاهشان به مخاطبان باشد. برآنم اشعاری که در توکّل و رضا هستند را از دیوان حافظ و مثنوی معنوی مولوی استخراج و با بررسی و مقایسه این دو اصطلاح و چگونگی استعانت جستن دو شاعر از این دو واژه غنی به مفهوم و نوع کاربرد آن ها پی ببریم.
1-2-اهداف تحقیق
1-شناخت نگاه حافظ و مولوی به رضا و توکل
2-آشنایی بیشتر با اندیشه مولوی.
3- آشنایی بیشتر با اندیشه حافظ.
4-آشنایی با مفاهیم رضا و توکّل در ادب فارسی.
1-3-فرضیه های تحقیق
1-مقام رضا در مثنوی معنوی انعکاس اندکی داشته است.
2-مقام رضا در دیوان حافظ انعکاس وسیعی داشته است.
3-مقام توکّل در مثنوی انعکاس گسترده ای داشته و در تعارض با کسب و جهد دانسته شده است.
4-مقام توکّل در دیوان حافظ انعکاس اندکی داشته است.
5-معنای توکّل در دیوان حافظ متفاوت از معنای توکّل در مثنوی معنوی است.
1-4-سؤال های تحقیق
1-حافظ چه دیدگاهی نسبت به رضا و توکل دارد؟
2-مولوی چه دیدگاهی نسبت به رضا و توکل دارد؟
3-چه تفاوتی بین نگاهشان در رضا و توکل هست؟
4-رضا و توکّل چگونه می توانند گره از مشکلات انسان ها بگشایند؟
5-رضا و توکّل چگونه می توانند لازم و ملزوم یکدیگر باشند؟
6- در ادب فارسی رضا و توکل چه مفهومی دارند؟
1-5- روش اجرای تحقیق
1-5-1- مقدمه
در این فصل روش شناسی تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد. روش تحقیق در واقع ارائه دهنده ی تصویری کلی از آن چه قرار است در این پژوهش انجام شود و به عبارتی بهتر چگونگی اجرای پژوهش است. ” در هر پژوهش نه تنها باید از چند و چندین روش در گرد آوری داده ها استفاده کرد بلکه باید هر روش به درستی و با شناخت کامل برگزیده شود و به درستی به کار آید. ( ساروخانی ، 1382 :172)
1-5-2- نوع تحقیق
معمولاً تحقیق ها به نوع تحقیقات بنیادی و تحقیقات کاربردی طبقه بندی می شودند. هر چند برخی از محققین تحقیقات عملی را به عنوان طبقه ی سوم معرفی کرده اند. در تحیقات بنیادی هدف پروراندن نظریه ها از طریق کشف و اصول یا قواعد کلی و کشف مجهولات و فراهم آوردن یافته های اساسی و زیر بنایی است.( بهشتی ، 1379، 11) از آنجایی که در این تحقیق تلاش می شود تا به بررسی تطبیقی اشعار مولوی و حافظ در باب توکل و رضا بپردازد. این تحقیق ، در ردیف تحقیق های نظری قرار می گیرد.
1-5-3- روش تحقیق
در پژوهش حاضر برای دستیابی بهتر و مفید تر به اطلاعات سعی شده است که از روش اسنادی استفاده شود.در این روش که به مشاهده ی غیر مستقیم شهرت دارد ، پژوهشگر با مراجعه به منابع و مآخذنوشتاری و کتابخانه ای اعم از کتاب ، مقاله ، اطلاعات و داده های مورد نیاز را جمع آوری می کند.

1-5-4- روش تجزیه و تحلیل داده ها
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، مبتنی بر روش تحلیل نتایج حاصله از مطالعات کتابخانه ای و شامل مراحل زیر است :
1-شناسایی منابع و مدارک موجود
2-فیش برداری و گردآوری اطلاعات مورد نیاز
3-طراحی سوالات پژوهش
4-جستجوی فرضیه های مبتنی بر سوالات
5-توصیف ، تفسیر و تبیین داده ها
6-مقایسه و تحلیل
7-نتیجه گیری
1-5-5- جامعه آماری پژوهش
جامعه ی آماری این پژوهش شامل مثنوی معنوی و دیوان حافظ است.
1-5-6- حجم نمونه و روش نمونه گیری
حجم نمونه در این پژوهش شامل ابیاتی از مثنوی و دیوان حافظ می باشد که در برگیرنده ی دو مقام توکل و رضا می باشند. روش نمونه گیری از طریق مراجعه مستقیم به مثنوی معنوی و دیوان حافظ انجام گرفته است.

1-6-پیشینه پژوهش
پیشینه ی عمده ی پژوهش حاضر کتاب های عرفانی است که در زمینه ی مقامات و حالات عرفانی نگاشته شده اند از جمله :
قشیری،رساله ی قشیریه، ترجمه ی ابوعلی عثمان. تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران،انتشارات علمی و فرهنگی،1388
رساله ی قشیریه از کتب معتبر صوفیه در قرن پنجم است که زین الاسلام ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحه بن محمد قشیری در 437ه .ق. نوشته است. البته رساله ی قشیریه قدیم ترین کتاب صوفیه نیست، زیرا که قبل از آن ، ابونصر عبدالله بن علی سرّاج طوسی (وفات 378ه.)، کتاب اللّمع و ابوبکر محمد بن اسحق بخاری کلابادی ( وفات 380ه.)، التعرّف لمذهب اهل التصوّف و علی بن عثمان هجویری غزنوی (وفات 464 ه.)، کشف المحجوب را نگاشته بودند ، البته در مورد کشف المحجوب نظر دیگری هم در دست است که هجویری در زمان تالیف کتاب خود ، رساله ی قشیریه را در دست داشته است ، هرچند که قشیری پیش از هجویری وفات یافته است ، مع الوصف جامع ترین و معتبرترین کتابی است که از قدما در باب تصوّف برجای مانده است. این کتاب روی هم رفته دو فصل و پنجاه و چهار باب دارد. بی تردید رساله ی قشیریه یکی از مآخذ و اسناد معتبر تصوف است و کسانی که بخواهند از اصول طریقت یا تاریخ تصوّف اطلاع درست و مستند داشته باشند از مراجعه ی بدین کتاب هرگزبی نیاز نخواهند بود.
گوهرین،صادق،شرح اصطلاحات تصوف،تهران، انتشارات زوار،1388
این کتاب در پنج مجلد گردآمده است و مشتمل بر جمیع حالات و مقامات صوفیه و مستحسنات و آداب ایشان از خلوت و ذکر و ورد و خرقه و… است. مصنف همه ی این موضوعات را طبق حروف الفبا دسته بندی کرده و ذیل هر حرف از حروف الفبا تعدادی از این حالات و مقامات را آورده و به تعریف و تبیین و توضیح آن ها از کتب معتبر صوفیه نظیر اللمع ابونصر سراج و عوارف المعارف سهروردی و رساله ی قشیریه ی قشیری و کشف المحجوب هجویری و مصباح الهدایه ی کاشانی و جزوه های صوفیان نظیر اصول العشره ی نجم کبری و… پرداخته است و در آخر هر حال و مقام عرفانی را از منظر مثنوی مولوی و سایر آثار او مورد بررسی قرار داده است. به هر حال این کتاب می تواند پیشینه ای در زمینه ی پژوهش حاضر بشمار بیاید چرا که در مبحث مقامات آن توضیحاتی از قول عرفای پیش از خواجه عبدالله انصاری و کتب عرفانی متقدم بر منازل السایرین وی آورده شده است.
1-7- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
یافتن اشعار مبتنی بر رضا و توکّل در اشعار این دو شاعر که از بزرگان ادب فارسی هستند بررسی و نقد و کاربردشان در زمان ها و مکان های گوناگون دید و نگرش غالب مخاطبان را نسبت به این دو مقام عرفانی تغییر می دهد به این معنی که توکّل به هیچ وجه منافی با جهد و کوشش و توسّل به اسباب طبیعی دنیایی نیست بلکه آن جا که انسان اسباب را دربرآوردن حاجات و اعطای رزق مؤثر حقیقی بداند ، در توکّلش خدشه وار می گردد و آن جا که سالک در مقام شکوه به حق و نه شکوه از حق برآید در مقام رضای او هیچ گونه خللی وارد نمی گردد.
فصل دوم :
زندگی نامه ، آثار و سبک شعری مولوی و حافظ
فصل دوم :
زندگی نامه ، آثار و سبک شعری مولوی و حافظ
2-1- زندگی نامه مولوی
2-1-1- اسم و القاب
نام او به اتفاق تذکره نویسان محمد ( تذکره دولتشاه ، ص192 ؛ شوشتری، مجالس المؤمنین ، ص290 ؛ روضات الجنات ، ج4 ، ص198 ؛ هدایت ، ریاض العارفین ،ص57 ) و لقب او جلال الدین است و همه مورخان او را بدین نام و لقب شناخته اند و او را جز جلال الدین به لقب خداوندگار نیز می خوانده اند.1 چنان که احمد افلاکی گوید : ” و خطاب لفظ خداوندگار گفته بهاء ولد است.” و در بعضی از شروح مثنوی هم از وی به خداوندگار تعبیر می شود2 و احمد افلاکی در روایتی از بهاء ولد نقل می کند که “خداوندگار من از نسل بزرگ است” و اطلاق خداوندگار به عقیده الوهیت بشر که این دسته از صوفیه معتقدند و سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی اقطاب نسبت به مریدان خود در اعتقاد همه صوفیان تناسب تمام دارد چنان که نظر به همین عقیده بعضی از اقطاب (بعد از عهد مغول) به آخر یا اول اسم خود لفظ “شاه” اضافه کرده اند. (فروزانفر، 1387 : 26-25)
لقب مولوی که از دیرزمان میان صوفیه و دیگران بدین استاد حقیقت بین اختصاص دارد در زمان3 خود وی و حتّی در عرفِ تذکره نویسان قرن نهم شهرت نداشته و جزو عناوین و لقب های خاص او نمی باشد و ظاهراً این لقب از روی عنوان دیگر (مولانای روم) گرفته شده باشد.(همان : 26) در منشآتِ قرن ششم القاب را (به مناسبت ذکر جناب و امثال آن پیش از آن ها) با یاء نسبت استعمال کرده اند مثل جناب اوحدی فاضلی اجلی و تواند بود که اطلاق مولوی هم از همین قبیل بوده و به تدریج بدین صورت یعنی با حذف موصوف به مولاناء روم اختصاص یافته باشد و مؤید این احتمال آن است که در نفحات الانس این لقب بدین صورت (خدمت مولوی) به کرّات در طیّ ترجمه حال او بکار رفته و در عنوان ترجمه حال وی نه در این کتاب و نه در منابع قدیم تر مانند تاریخ گزیده و مناقب العارفین کلمه مولوی نیامده است. (فروزانفر، 1387: 27-26) لیکن شهرت مولوی (به مولاناء روم) مسلم است و به صراحت از گفته حمد الله مستوفی(مستوفی، تاریخ گزیده ،ص794) و فحوای اطلاعات تذکره نویسان مستفاد می گردد و در مناقب العارفین هر کجا لفظ (مولانا) ذکر می شود مراد همان جلال الدین محمد است. احمد افلاکی در عنوان او لفظ “سرّ الله الاعظم” آورده ولی در ضمن کتاب به هیچ وجه بدین اشاره نکرده و در ضمن کتب دیگر هم دیده نمی شود. (فروزانفر،26:1387)
2-1-2- مولد و نسب
مولوی در ششم ربیع الاول سال 604 ه. ق. در بلخ زاده شد. (جامی، 1370:461) پدر او محمدبن حسین خطیبی است که به بهاء الدین ولد معروف شده است. و نیز او را با لقب سلطان العلماء‌یاد کرده اند. بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه‌ی او به احمد غزالی می‌پیوست. (افلاکی، 1362، ج2، ص998) مولوی در زمان رحلت پدر (=سال 628 هجری قمری) گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می‌نهاد که مریدان بر گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که بر مسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.
همـه کـردند رو بـه فـرزنـدش
کـه تـویی در جـمال مـانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود
از تو خواهیم جمله مایه و سود
(همان : 193)
او به ارشاد مریدان و دستگیری طالبان پرداخت و ‌یک سال بدین منوال گذشت. “سید برهان الدین محقق ترمذی مرید صدیق و پاکدل پدر مولوی بود و نخستین کسی است که مولوی را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی علاوه بر کمالات اخلاقی و مدارج روحانی، دانشمندی کامل و فاضلی تمام عیار بود.
جان او بود معدن اسرار
همچو خورشید چشمه‌ی انوار
(همان : 179)
ناگهان او بار سفر بست تا به دیدار مراد و مرشد خود، سلطان العلماء در قونیه برسد. شهر به شهر و دیار به دیار ره می‌پیمود. هامون‌های قَفر و خشک را پشت سر می‌نهاد تا این که به قونیه رسید و‌یکسر سراغ سلطان العلما را گرفت. غافل از ان که او‌یک سال پیش از این، خرقه تهی کرده و کالبد جسمانی را در خاکستانِ دنیا نهاده و به ملکوت اعلی پر گشوده است. وقتی سید، نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولوی کرد و گفت: تو در عالم شریعت و فتوی جانشین پدر شدی، اما در باطن هم علومی‌است که از وی به من رسیده است. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. به دستور سیّد مولوی به ریاضت پرداخت و سه چلّه‌ی متوالی برآورد و پس از این ریاضت معلوم شد که نقد وجود این انسان، پاک و خالی از غل و غش است.” (فروزانفر ، 1387 : 44)
مولوی در آستانه‌ی چهل سالگی مردی به تمام معنی، عارف و دانشمند و جامع علوم و فنون مختلف در دوران خود بود و مریدان و عامه‌ی مردم، چون پروانه بر گردِ شمع وجود او می‌چرخیدند و حصّه‌ها می‌جستند و بهره‌ها می‌بردند. تا آن که قلندری گمنام و ژنده پوش بنام شمس الدین تبریزی به قونیه آمد و با مولوی برخورد کرد و آفتاب دیدارش، قلب و روح او را بگداخت و‌یکسره سودایی و شیداییش کرد و این سجاده نشین با وقار و مفتی بزرگوار را سرگشته‌ی کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود، حال خود را چنین توصیف می‌کند:
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سرحلقه‌ی بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچـه‌ی کـودکان کویم کردی
پیوستن شمس به مولوی که در حدود سال 642 ه. ق. اتفاق افتاد ، چنان او را واله و شیدا کرد که درس و بحث و وعظ را به‌یک سو نهاد و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت. و از آن زمان، طبع ظریف و ذوق سلیم او در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرایش اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت.
خضـرش بـود شمـس تبریزی
آن که با او اگر درآمیزی
هیچ کس را به‌یک جوی نخری
پرده‌های کلام را بدری
(سلطان ولد، بی تا : 196)
در پی تبی سوزان و آتشین در روز‌یکشنبه پنجم ماه جمادی الآخر سال 672 ه. ق. وقتی که آفتاب جهانتاب، دامنِ زرنگارِ خود را از پهنه‌ی زمین بر می‌چید، آن آفتاب معرفت و حقیقت نیز پرتو خود را از این جهان خاکی برگرفت و رحلت فرمود.
2-1-3- آثار مولوی
“مولانا زندگی خود را از آغاز تا به انجام در راه کسب معرفت و تهذیب و تکمیل نفس گذرانید، آنی از رشد و کمال‌جویی باز نایستاد و هر دم فضیلتی و کمالی نو پدید می‌آورد. این احتمال دارد که اقوال و گفتار او بیش از آثاری باشند که هم‌اینک به طور مکتوب در دسترس هستند” (زمانی، 1391: 37).
آثار مکتوب مولانا به دو بخش نظم و نثر تقسیم می‌شوند :
2-1-3-1- آثار نظم
2-1-3-1-1- غزلیات
این بخش از آثار مولانا به کلیات یا دیوان شمس معروف شده است ؛ زیرا مولانا در پایان بیشتر آنها به جای ذکر نام یا تخلص خود به نام شمس تبریزی تخلص کرده است (زمانی، 1391: 37). “این کتاب، هم از لحاظ وسعت دامنهی تخیل گوینده در زمینه‌های مختلف فکر و هم از لحاظ اشتمال بر معنای عرفانی و نیز از جهت کثرت ابیات آن (حدود 40000 بیت) اهمیت بسزایی دارد. همین‌طور از جهت خصایص ادبی و فنی و از نظر موسیقی شعر در میان آثار ادبی کاملاً ممتاز است” (حلبی، 1374: 134)
2-1-3-1-2- رباعیات


پاسخ دهید